خرید بک لینک
چند وقت پیش قفل چمدون تکون خورده بود و رمزش جابهجا شده بود و نمیتونستیم بازش کنیم. معمولاً رمز چمدونامون سه تا صفر یا چهار تا صفره. ولی ضربه دیده بود و تکون خورده بود و با صفر باز نمیشد. گفتن تو که بیکاری؛ بیا بشین 999 تا عدد رو یکی یکی امتحان کن ببین میتونی بازش کنی؟ اولین عددی که امتحان کردم 110 بود. و باز شد. چند وقت پیش مامانم الگوی رمز گوشیشو فراموش کرده بود و هر کاری میکرد قفلش باز نم

برچسب: هرچه,دیوانه,بودم,سیرین,بیشتر, نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 3:37

یه وقتایی داریم از جلوی تلویزیون رد میشیم که بریم یه کاری انجام بدیم و ناخوداگاه میبینیم یه ربع بیست دیقه است همینجوری سرپا جلوی تلویزیون وایستادیم و یادمون میره کجا داشتیم میرفتیم و چی کار قرار بود بکنیم. صبح خمیازهکشان و تلوتلوخوران داشتم میرفتم دست و صورتمو بشورم که میخکوب شدم پای برنامه کودک. من، خسته و خوابآلود و بیحوصله و خانم مجری، با لبخندی به پهنای صورت و با انرژی هر چه تمامتر دا

برچسب: نکنیم, نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 3:37

پیارسال تو مراسم دایی بابا، بچهها خیلی سر و صدا میکردن و رو اعصاب ملت، از جمله خودم بودن؛ فلذا جمعشون کردم دور خودم و به ایلیا گفتم بره از تو حیاط یه مشت گلبرک بیاره تا بازی کنیم. گلبرکِ همین گلایی که برای یادبود دایی آورده بودن. بازی این جوری بود که یکی از گلبرگارو میذاشتم تو مشتم و میگفتم چه رنگیه؟ خودمم نمیدونستم چه رنگیه. هر کی درست میگفت یه گلبرگ همون رنگی بهش میدادم و اگه اشتباه می

برچسب: کودک,کارت,فتاد, نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 3:37

روز آخری که تهران بودم و داشتم میرفتم راهآهن نصبش کردم. من همیشه آخرین کسیام که به یه نرمافزار، به یه پدیده، و به هر مقولهای تو زندگیم اعتماد میکنم. همیشه آخرین کسیام که هر چیزی رو باور میکنم. همیشه آخرین و همیشه محتاطترین. و البته همیشه مهلکترین ضربهها و بدترین اتفاقات رو هم خودم تجربه میکنم. چند ثانیه بعد از ارسال درخواست ماشین یه آقاهه زنگ زد که "خانوم شما کجایی؟". شوکه شده بودم. ف

برچسب: اسنپ, نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 3:37

برچسب: فرهنگِ,فانوسم,هستن,ایشون, نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 3:37

1. درسته که این فرهنگ، فرهنگ واقعی و کامل نبود و پروژهی کوچیک درسی بود؛ ولی باید شبیه یه کتاب واقعی تحویل استاد میدادیم. ینی هم اسمش مهم بود، هم طرح جلدش، هم صفحهآرایی، هم شکل و قیافه، هم فونت و سایز مطالب، هم مقدمه و پیشگفتار، هم تصاویر، هم همه چی. همهی این ظواهر یه طرف و محتواش هم همون طرف. 4تقسیمبر2. دوست داشتم اسمشو تورنادو یا شباهنگ بذارم. حتی میخواستم اسم این چهل نفری که کامنت گذاشتن

برچسب: پیرامون,فانوس, نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 3:37

«نامیرا»؛ داستانی که مخاطب آخرش را میداند و نمیداند. داستانی شخصیتمحور و رمانی با خردهروایتهایی از انتخاب شدن، انتخاب کردن، تغییر روش، تغییر هدف، تغییر آرزو و تغییر عاقبت آدمها. نام کتاب ریشه در مفهوم «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا» دارد. مفهومی که میگوید پهنهی سرزمین کربلا به اندازهی کل زمین وسعت پیدا کرده است. دیدین بعضیا بعدِ یکی دو صفحه از خوندنِ رمان و یکی دو دیقه بعدِ دیدن فیلم می

برچسب: نامیرا, نویسنده: مهسا حبیبی تاريخ: دوشنبه 27 شهريور 1396 ساعت: 3:37

صفحه بندی